بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه سفرنامه سالها انتظار
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا / بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده / تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا

چه رازی در تربت کربلا نهفته است، تربت کربلا خاکی آمیخته با خون خدا است. و شگفت نیست که خون به خاک اعتبار بخشد و شهادت در زمین و در و دیوار آبرو و قداست بیافزاید و خاک کربلا مهر نماز عارفان گردد و در سجاده عطر شهادت از تربت حسین علیه السلام به مشام عاشقان برسد و شفاءبخش دردها شود. درس گرفتن از تربت و فرات تنها در مکتب زیارت میسّر است. در آرزوی رسیدن به این وصال سالها صبر کردم و خدا را شکر اجل مهلت داد و عطش این سالها با آب فرات سیراب شد. بر آن شدم آنچه که در این سفر هشت روزه بر من گذشت شما را همراه کنم و آبی باشم بر روی دل عاشقان حسین که از طراوت و شادابی آن بوی کربلا به مشام تان برسد.
موضوعات مرتبط: سفر نامه
برچسبها: کتاب باز , سالها انتظار , سفرنامه , زهره طوسی زاده
بسم الله الرحمن الرحیم
سالها انتظار روز اول (1402/12/18)
جمعه صبح ساعت 5 برای نماز بیدار شدم. بعد از نماز خوابم نمی برد از شوق و هیجان رفتن در پوست خود نمی گنجیدم. سری به چمدانم که از چند روز پبش آماده کرده بودم زدم. همه چیز کامل بود. لیستی از لوازمی که نیاز داشتم نوشته بودم هرکدام را که برمی داشتم تیک می زدم.

چند تا چیز که برای آخرین لحظه گذاشته بودم مثل مسواک و شارژر و... را هم برداشتم لباس هایم را پوشیدم و آخرین کار های خانه را انجام دادم همه جا را مرتب کردم چون نزدیک عید نوروز بود از هفته ها قبل خانه تکانی کرده بودم همه اتاق ها را جارو کردم پرده و ملافه ها را شستم حیاط را مرتب کردم
موضوعات مرتبط: سفر نامه
برچسبها: کتاب باز , سالها انتظار , سفرنامه , زهره طوسی زاده
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
سالها انتظار روز دوم (1402/12/19)
ساعت سه قبل از نماز صبح رفتیم حرم به عشق اینکه دستمان به ضریح برسد. اول زیارت نامه و نماز شب خواندیم و بعد رفتیم صف زیارت حضرت علی (ع) که نسبت به دیشب کوتاه تر شده بود بعد از عبور از نرده های آهنی و فرستادن صلوات به قبر مطهر که رسیدم

آن را در آغوش کشیدم و از ته دل گریستم به اندازه تمام سالهای که در انتظار این وصال بودم خدایا شکرت، ممنونم، که آرزوی مرا برآورده کردی و در این دنیای پر هیاهوی به مکانی رسیدم که توانستم آرامش را حس کنم. وقت اذان شد برای نماز صبح باز رفتیم قسمت پایین صحن حضرت زهرا بعد از نماز شروع کردیم به دو رکعت نماز زیارت برای ملتمسین دعا، پدر، مادر، خواهر، برادر، و رفتگان
موضوعات مرتبط: سفر نامه
برچسبها: کتاب باز , سالها انتظار , سفرنامه , زهره طوسی زاده
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
سالها انتظار روز سوم (1402/12/20)
روز سوم از سفر به عراق در شهر نجف در هتل اهل الجود، ساعت 10صبح چشم باز کردم، دیشب از فرط خستگی خواب عمیقی داشتم به طوری که بعد از بیدار شدن نمی دانستم کجا هستم و اینجا چکار می کنم.

بعد از خوردن صبحانه به حرم رفتیم و نماز ظهر را به جماعت و نماز عصر را فرادا خواندیم، تا دور ضریح شلوغ نشده دستم به ضریح برسد که باز هم شلوغ بود و به زور سر انگشتم رسوندم و زیارت کردم. بعد سریع به هتل برگشتیم چون قرار بود بعد از نهار کاروان را به زیارت امامزاده ابراهیم قمر نوه امام حسن که داماد امام حسین هم می شد ببرند. نسل طباطبایی ها از این امام زاده است
موضوعات مرتبط: سفر نامه
برچسبها: کتاب باز , سالها انتظار , سفرنامه , زهره طوسی زاده
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
سالها انتظار روز چهارم (1402/12/21)
صبح ساعت 3ونیم برای وداع با حضرت علی رفتیم حرم در صف زیارت ایستادیم کمی خلوت تر شده بود، تا رسیدیم به ضریح مطهر حضرت، دستم را گره زدم به پنجره و در چند ثانیه تمام زندگیم جلوی چشمم مرور شد تمام کسانی که باهاشون زندگی کردم
تمام لحظه های خوب و بد، تمام افرادی که التماس دعا گفتن و همه ی مریض های منظور نظر، از خود حضرت شفاعت خواستم و زیارت مجدد با خانواده، خیلی حاجت داشتم ولی انگار تمام حاجت هایم خلاصه می شد به همین یک لحظه حضور، دل از علی کندنی نیست به زور چوب پر خادم به کناری رفتم تا دیگران هم زیارت کنند. زیر قبه دعا کردیم زنده و مرده آدمهای که به یاد دارم. به اذان صبح نزدیک می شدیم برای نماز آماده شدیم بلافاصله بعد از نماز به هتل رفتیم و ساعت شش و نیم به طرف کاضمین حرکت کردیم.

صبحانه را در ماشین خوردیم ساعت یک ربع به هشت به مسجد سهله رسیدیم. مسجد سهله هفت مقام دارد هر مقام دو رکعت نماز دارد صحن مسجد در وسط و دور تا دور آن رواق سر پوشیده و مفروش بود.
مسجد سهله یکی از مشهورترین مساجد اسلامی است که در قرن اول هجری توسط قبایل عرب در کوفه در سمت شمال غربی مسجد جامع کوفه به فاصله حدود دو کیلومتر ساختهشدهاست. این مسجد یکی از کهنترین مساجد منتسب به حجت بن الحسن، امام دوازدهم، شیعیان امامی است.
موضوعات مرتبط: سفر نامه
برچسبها: کتاب باز , سالها انتظار , سفرنامه , زهره طوسی زاده
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
سالها انتظار روز پنجم (1402/12/22)
ساعت سه برای زیارت آماده شدیم و نماز صبح را در حرم امام جواد و امام موسی کاظم(ع) خواندیم و ساعت شش به هتل آمدیم ساک هایمان را بستیم و جلوی در هتل منتظر همراهانمان شدیم یک ماشین کوچک که زائران را تا اول ورودی بازار می برد آمد، تعدادی از خانم ها همراه با ساک ها و وسایل را با ماشین فرستادیم ما هم پیاده به طرف اتوبوس ها حرکت کردیم وقتی رسیدیم نه از ماشین کوچک خبری بود نه از مسافران، اتوبوس را هم پیدا نمی کردم چند بار اطراف را گشتم بعد پلیس وسط میدان دید من سرگردان هستم متوجه شد دنبال اتوبوس مخصوص ایرانی ها می گردم راهنمایی کرد وقتی رسیدم دیدم همسفری هایمان زحمت ساک هایمان را کشیده بودند و منتظر من بودن. صبحانه را داخل اتوبوس خوردیم و به زیارت سید محمد رفتیم دو رکعت نماز زیارت خواندیم.

ابا جعفر محمد بن علی الهادی مشهور به سید محمد (۲۲۸–۲۵۲ قمری) فرزند بزرگ علی نقی، امام دهم شیعیان است. مقبرهٔ او در ۵۰ کیلومتری جنوب سامراء، شمال بغداد و نزدیک قریهای به نام بلد واقع شدهاست.
موضوعات مرتبط: سفر نامه
برچسبها: کتاب باز , سالها انتظار , سفرنامه , زهره طوسی زاده
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
سالها انتظار روز ششم (1402/12/23)
صبح ساعت 8 بیدار شدم دلم نیامد مرضیه خانم را بیدار کنم رفتم رستوران صبحانه خوردم و برای مرضیه خانم صبحانه را به اتاق آوردم، تا هر وقت بیدار شد میل کند. خانم بخشی دیشب تا صبح سرفه کرد و از قرار معلوم مریض شده بود ما از دوستان مان جدا شدیم که مریض نشیم حالا هم اتاقی مان از بدن درد و سرفه و سر درد می نالید از اینکه اتاقمان را جدا کردیم پشیمان شدیم. وقتی به مدیر کاروان گفتیم که خانم بخشی هم مریض شده گفت: چاره ای نیست باید بسازید چون اکثر کاروان بیمارشده اند. ساعت 9 قرار بود بریم زیارت دوره که ما تا حاضر شدیم و به لابی هتل آمدیم رفته بودن از مدیر هتل پرسیدیم گفت: تازه رفتن اشاره کرد از در دیگر هتل برای زیارت به طرف کف العباس مشرف شدن.

به مرضیه خانم گفتم بیا زود بریم پیدایشان می کنیم. سالها قبل که آمده بودم یادم بود که کف العباس یک دست، در اول بازار و یکی در میانه بازار اطراف حرم بود. بعد از رسیدن به حرم با استفاده از تابلوها و پرسیدن از چند نفر در اول بازار کف العباس را پیدا کردیم.
موضوعات مرتبط: سفر نامه
برچسبها: کتاب باز , سالها انتظار , سفرنامه , زهره طوسی زاده
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
سالها انتظار روز هفتم (1402/12/24)
صبح ساعت 3ونیم رفتیم حرم حضرت ابوالفضل جایتون خالی بسیار خوب بود دعا و نماز خواندیم و ساعت شش صبح به هتل برگشتیم و تا ساعت هشت خوابیدیم، من به رستوران رفتم، چای با تخم مرغ خوردم و برای مرضیه صبحانه برداشتم و به اتاقم آمدم تا ساعت ده خوابیدیم و بعد از صبحانه خوردن مرضیه خانم، برای رفتن به حرم آماده شدیم.

در ابتدای خیابانی که وارد اطراف حرم می شدیم به خاطر ترکیده گی لوله کنده بودن ولی رفت و آمد در خیابان در جریان بود، در راه به صرافی رفتیم تا مرضیه خانم پول بگیرد و خرید کند. روزهای آخر سفرمان بود و ما هنوز خریدمان کامل نشده بود. مغازه ای دیدیم که از بلوزهای مردانه که دیروز خریده بودیم داشت، به نظرم رسید لباس های زیبا و مناسبی برای جوانها است چهار عدد دیگر از آنها خریدیم بعد رفتیم عطر فروشی مرضیه خانم عطر برای حسین آقا و محمد آقا و دادش محمدش خرید از آنجا به طرف حرم رفتیم نزدیک نماز ظهر بود، باید برای جماعت در حرم حاضر می شدیم.
موضوعات مرتبط: سفر نامه
برچسبها: کتاب باز , سالها انتظار , سفرنامه , زهره طوسی زاده
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
سالها انتظار روز هشتم (1402/12/25)
از لابی هتل کلید اتاق 409 را خواستیم گفتن نیست رفتیم بالا دیدیم در بسته هر چه در زدیم خانم بخشی در را باز نکرد همانجا می خواستم بیفتم مرضیه خانم دوید رفت پایین از لابی کارت اتاق 406 دوستانمان را گرفت و رفتیم اتاق آنها روی یک تخت اضافی که داشتن دراز کشیدم. از فرط خستگی و بی حالی می ترسیدم بخوابم احساس می کردم روح از بدن خارج می شود.

دلم به حال دخترم سوخت از شدت دلواپسی نمی دانست چکار کند چیزی از گلوم پایین نمی رفت بی طاقت شده بودم از طرفی عذاب وجدان داشتم که هم خودم و هم مرضیه خانم را از مراسم وداع انداخته بودم و آخرین خداحافظی با حضرت را از دست داده بودیم. بعد از خوردن کمی آب و ماساژ دادن حالم کمی جا آمد سعی کردم از نشان دادن شدت حال وخیم بکاهم و خودم را سر پا کنم دلم نمی آمد جگرگوشه ام را ناراحت و دلواپس ببینم، شب آخر بود این چند روز خیلی خوش گذشته بود نمی خواستم ساعات آخر را به کامش تلخ کنم.
موضوعات مرتبط: سفر نامه
برچسبها: کتاب باز , سالها انتظار , سفرنامه , زهره طوسی زاده
ادامه مطلب
آبی بر آتش جان
یادداشتی بر سفر اربعین (روز اول)
اربعینم، عزیزم، جانم، آمدی، میلیون ها نفر را با خود همراه کردی، پای پیاده با کوله ای پر از اشتیاق، و دلی که از فراقت، به تپش افتاده و نفس ها به شماره، راهی بس طولانی در پی داری پس گام ها را باید بلند برداشت و سربند را محکم بست و شال کمر را سفت کرد که طاقت روزها پیاده روی را داشته باشی بی گمان با تاول های کف پایت باید خو بگیری و عرق از پیشانی پاک کنی تا به معشوق برسی.

عزیزانم، شما را دعوت می کنم به همراه دوستی که این سفر معنوی را برای من هر روز از خاطرات پیاده روی اربعین فرستاده و از حال و هوای مسیر عشق به قلم زیبا و شیوای خود، ما را به این سفر می برد. امیدوارم که روح تان با این خیال، پرواز کند و به کربلای حسینی برسد. التماس دعا
موضوعات مرتبط: دینی و مذهبی ، سفر نامه
برچسبها: آبی بر آتش جان , سفرنامه کربلا , زهره طوسی زاده , openbooks
ادامه مطلب
آبی بر آتش جان
یادداشتی بر سفر اربعین (روز دوم)
در طی مسیر راه چزابه به العماره و تا نجف جاده ای کم عرض و دو طرفه و شلوغ که در کنار آن موکب هائی برای پذیرایی از زائرین پیاده اباعبدالله الحسین بر پا شده بود و این انبوه موکب ها در سرتاسر طول جاده تا شهر نجف امتداد داشت لذا وجود موکب ها و زائرین بی شمار پیاده که در حال حرکت به سمت نجف و کربلا بودند حرکت خودروها را کند تر از حد معمول کرده بود.

زایرین پیاده این مسیر عمدتا از اهالی روستاها و شهرهای خود عراق بودند و کمتر زائر ایرانی در بین آنها مشاهده می شد، مسیر جاده تا نجف پر از دست انداز و چاله چوله بود و جالب اینکه خدمه موکب های عراقی سعی می کردند سرعت گیر درست کنند تا با کم شدن سرعت خودرو ها از زائرین برای پذیرایی دعوت بعمل بیاورند لذا افرادی را مشاهده کردیم که کپسول گاز مایع و حرارت مشعل سعی می کردند آسفالت خیابان را سوزانده و با بیل و کلنگ مشغول کندن آسفالت و ایجاد سرعت گیر ی به عرض ۲۰-۳۰ سانت بودند.
موضوعات مرتبط: دینی و مذهبی ، سفر نامه
برچسبها: آبی بر آتش جان , کتاب باز , یادداشتی بر سفر اربعین , پیاده روی اربعین
ادامه مطلب
آبی بر آتش جان
یادداشتی بر سفر اربعین (روز سوم)
کسالت ناشی از خوردن غذا درکنار دیگر عوامل ذکر شده از خستگی چند روزه سفر و مسیر پر ازدحام و شلوغ و چاله چوله و سرعت کم خودرو ، گرمای هوا ....دست به دست هم داده و سختی سفر را برایمان بیشتر کرده بود.

ساعت ها پشت سر هم می گذشت ولی هنوز تا رسیدن به مقصد ۲۰۰کیلومتر باقی مانده بود. البته به تقاضای مسافرین چندین بار دیگر راننده مجبور شد به بهانه تشنگی مسافران و یا هوس کردن چایی توسط سرنشینان اصفهانی و یا بهانه دستشویی رفتن برخی ... توقف اجباریکند. حدود دو ساعت مانده تا رسیدن به مقصد ناگهان کولر ماشین خاموش شد و در اعتراض زایرین فرد عرب زبان نشسته بر روی صندلی جلو به نمایندگی از راننده خودرو گفت سرمای کولر باعث خواب آلودگی و کسالت راننده شده است
موضوعات مرتبط: دینی و مذهبی ، سفر نامه
برچسبها: آبی بر آتش جان , کتاب باز , کربلا , اربعین
ادامه مطلب
آبی بر آتش جان
یادداشتی بر سفر اربعین (روز چهارم)
روز بعد پس از دوش گرفتن مجدد و صرف صبحانه اتاق هتل را تخلیه و مدارک گذرنامه خود را تحویل گرفتیم. با همکاری متصدی هتل ساک هایمان را هم آنجا در گوشه ای از لابی هتل به امانت گذاشتیم و با مسعود آقا و عروس خانم قرار گذاشتیم تا بعد از ظهر ساعت ۱۷ در حرم باشیم و سپس ساک های خود را تحویل گرفته و از هم آنجا راهپیمایی پیاده به سمت کربلا را آغاز کنیم.

فقط برای صرف نهار بعد از نماز ظهر قرار گذاشتیم. در آخرین روز سفرمان در شهر نجف و پس از زیارت وداع راس ساعت ۱۷ در محل درب باب الحسن جنب باب القبله با بچه ها قرار داشتیم و از آنجا یک راست رفتیم و ساک هایمان را تحویل و ازهمان جا راهپیمایی پیاده به سمت کربلا را آغاز کردیم. مسیر طولانی حرم تا اول جاده کربلا مسافت نسبتا زمان بر و طولانی است که باید از کنار خیابان های شلوغ شهر که مملو ازخودروهای سواری، رهگذران و زائرین پیاده و موکب های پذیرایی از زائرین ... باید عبور می کردیم.
موضوعات مرتبط: دینی و مذهبی ، سفر نامه
برچسبها: آبی بر آتش جان , پیاده روی اربعین , یادداشتی بر سفر اربعین , کربلا
ادامه مطلب
آبی بر آتش جان
یادداشتی بر سفر اربعین (روز پنجم)
با تماس مسعود آقا مشخص شد آنها با خودرو عبوری به کربلا رفته اند و پس از هماهنگی و تشویق آنها برای جستجو و رزرو هتل کردم الحمدالله آنها موفق به گرفتن اتاقی در هتلی شده اند و از من درخواست داشتند تا سریعتر خودم را به آنها برسانم هر چند که هنوز برنامه پیاده روی من ادامه دارد و چند ساعت دیگر باید به مسیر خود ادامه دهم..

بعد از صرف نهار چند ساعتی در موکب ماندم تا اندکی از شدت گرما و حرارت آتش افروز آن کاسته شود ابتدا در زیر باد شدید و خنک کولر، پتویی بر خود کشیده و خواب لذت بخشی را تجربه کردم که ناگاه صدای بلند و قوی چند نفر از زائرین تازه از راه رسیده که در فاصله نیم متری من اتراق و بی توجه به اطرافیان خود باهم بلند صحبت و گفتگو می کردند من را از خواب ناز و گران بیدار کرد.
موضوعات مرتبط: دینی و مذهبی ، سفر نامه
برچسبها: آبی بر آتش جان , کربلا , اربعین , پیاده روی اربعین
ادامه مطلب
آبی بر آتش جان
یادداشتی بر سفر اربعین (روز ششم)
صبح بعد از صرف صبحانه به اتفاق مسعود آقا و عروس خانم راهی حرم حضرت ابوالفضل العباس و سپس حرم اربابان حسین ابن علی علیه السلام شدیم جاتون خالی همه را یاد کردیم و نایب الزیاره و دعاگوی همه بودیم.

هنوز هفت روز تا اربعین حسینی باقی است ولیکن ازدحام بیشمار زائرین پیاده که همچون رودخانه ای خروشان و سیل آسا به شهر کربلا و مرقد مطهر ابا عبدالله الحسین سرازیر می شوند و این ازدحام جمعیت امکان زیارت آسان را از همه سلب کرده است و من ناامیدانه و حتی بدون سعی و تلاش برای تبرک و بوسیدن ضریح جمعیتی را به تماشا نشستم
موضوعات مرتبط: دینی و مذهبی ، سفر نامه
برچسبها: آبی بر آتش جان , کتاب باز , کربلا , اربعین
ادامه مطلب
آبی بر آتش جان
یادداشتی بر سفر اربعین (روزهفتم)
ساعتی قبل از اذان صبح با زنگ گوشی تلفن از خواب بیدارشده و پس از ساختن وضو آماده عزیمت به طرف حرم شدم. عروسم که بیدار شده بود گفت شما بروید من و مسعود آقا با هم برای تشرف می آییم. به تنهایی به سمت حرم مطهر امام حسین حرکت کردم وارد حرم مطهر آقا و مولایمان شدم.

همانطور که تصور می کردم همه جای حرم مملو از جمعیت بود و تصور آنکه در اطراف ضریح بتوانم جایی را برای خواندن زیارت نامه پیدا کنم وجود نداشت. نیمی از فضای دور ضریح توسط افرادی که سعی در چسبانیدن خود به ضریح داشتند پر شده و نیمی دیگر مسیر عبور، سریع و بدون توقف سایر زائرین بود.
موضوعات مرتبط: دینی و مذهبی ، سفر نامه
برچسبها: آبی بر آتش جان , یادداشتی بر سفر اربعین , کربلا , اربعین
ادامه مطلب
آبی بر آتش جان
یادداشتی بر سفر اربعین (روزهشتم)
بالاخره ساعت ۱۲/۴۵دقیقه خودرو به مقصد چزابه حرکت کرد و پس از ساعتی برای نماز و نهار در موکبی در مسیر جاده العماره نگاه داشت. راننده در بعد از ظهر و در نیمه راه کولر ماشین را خاموش و بی اعتنا به اعتراض مسافرین به راهش ادامه داد.

با فرا رسیدن وقت نماز مغرب از او خواستیم تا برای نماز در محل مسجد یا موکبی توقف نماید تا اقامه نماز نمائیم ولی متاسفانه او گوشش به این تقاضا بدهکار نبود و به راهش ادامه داد تا ساعت۲۰/۴۰ دقیقه که به مرز عراق در چزابه رسیدیم. در گمرک عراق جهت انجام تشریفات گمرکی در صف جلوی کانترهای گمرک قرار گرفتیم تا مهر خروج از کشور را بر گذرنامه ما زدند.
موضوعات مرتبط: دینی و مذهبی ، سفر نامه
برچسبها: آبی بر آتش جان , کتاب باز , کربلا , اربعین
ادامه مطلب
آبی بر آتش جان
یادداشتی بر سفراربعین ( روزنهم )
هنوز ساعتی نخوابیده بودیم که صدای گوشی تلفن همراه بلند شد و با پخش اذان فرا رسیدن وقت نماز صبح را اعلام کرد. بلند شدم و به سرویس واقع در گوشه حیاط رفته و پس از گرفتن وضو به اتاق بازگشتم و نماز صبح را خواندم، عروسم نیز بلند شد و نمازش را خواند.

مسعود آقا را صدا زدیم تا بلند شود و نمازش را بخواند. مسعود نیمه خیز بلند شد و به ساعت گوشی نگاهی کرد و با تعجب گفت بابا هنوز نماز نشده و ساعت ۳/۲۰ دقیقه است و تا فرا رسیدن اذان صبح یک ساعت دیگر مانده است. با تعجب به گوشیم نگاه کردم نرم افزار باد صبا زمان نماز را نشان می داد با کمی بررسی متوجه شدیم که حق با مسعود است.
موضوعات مرتبط: دینی و مذهبی ، سفر نامه
برچسبها: آبی بر آتش جان , کربلا , اربعین , یاده روی اربعین
ادامه مطلب
