بسم الله الرحمن الرحیم
سالها انتظار روز ششم (1402/12/23)
صبح ساعت 8 بیدار شدم دلم نیامد مرضیه خانم را بیدار کنم رفتم رستوران صبحانه خوردم و برای مرضیه خانم صبحانه را به اتاق آوردم، تا هر وقت بیدار شد میل کند. خانم بخشی دیشب تا صبح سرفه کرد و از قرار معلوم مریض شده بود ما از دوستان مان جدا شدیم که مریض نشیم حالا هم اتاقی مان از بدن درد و سرفه و سر درد می نالید از اینکه اتاقمان را جدا کردیم پشیمان شدیم. وقتی به مدیر کاروان گفتیم که خانم بخشی هم مریض شده گفت: چاره ای نیست باید بسازید چون اکثر کاروان بیمارشده اند. ساعت 9 قرار بود بریم زیارت دوره که ما تا حاضر شدیم و به لابی هتل آمدیم رفته بودن از مدیر هتل پرسیدیم گفت: تازه رفتن اشاره کرد از در دیگر هتل برای زیارت به طرف کف العباس مشرف شدن.
به مرضیه خانم گفتم بیا زود بریم پیدایشان می کنیم. سالها قبل که آمده بودم یادم بود که کف العباس یک دست، در اول بازار و یکی در میانه بازار اطراف حرم بود. بعد از رسیدن به حرم با استفاده از تابلوها و پرسیدن از چند نفر در اول بازار کف العباس را پیدا کردیم.
روبروی حرم حضرت عباس(ع)، اول بازار، محل قطع شدن دست های حضرت نمادی درست کرده اند و زائران آنجا را هم زیارت می کنند. دو مقام «کف العباس» مکانهایی هستند که گفته می شود دست های مبارک یل ام البنین آنجا قطع شده و به زمین افتاده اند. البته طبق نقل مورخان، قطعیت این دو مکان احراز نشده و صرفاً به جهت یادبود ساخته شده اند و به احتمال قوی، امام سجاد(ع) هنگام دفن پیکر عموی خویش، دست های مبارک را به بدن مطهر ملحق کرده است.
مقام خیلی کوچک با گنبدی سبز که قسمت پایین آن با آیه های از قران بر روی کاشی تزیین شده بود و در طلایی رنگی که پارچه های سبز به آن گره زده شده بود. دورش خلوت بود و بجز من و مرضیه خانم کسی نبود سرم را بر درش گذاشتم و دلی سیر گریه بر مظلومیت حضرت ابوالفضل کردم و بر قاتلانش لعنت فرستادم.
برای دیدن مقام دیگر کف العباس به داخل بازار رفتیم. بازاری سر پوشیده و تو در تو با مغازه های کوچک و پر از جنس و مردمی که در رفت آمد بودن راستش را بخواهید کمی ترس داشتم از رفتن به داخل بازار چون راهنمایی، همراهمان نبود و کسی نمی دانست ما کجا رفتیم البته طی این چند روز که در عراق بودیم احساس غریبی نمی کردیم و آنها را مثل مردم خودمان مهربان و با غیرت و قابل اطمینان یافته بودیم. در اواسط بازار سر نبش کوچه خانه ای بود که دیوار خانه را با کاشی کاری و عکس دست حضرت عباس و پنجره ای فولادی مقام کف حضرت عباس را نشان می داد. بعد از زیارت به طرف تل زینبیه رفتیم. باز با پرسیدن آدرس و تابلوهای راهنما به تل زینبیه رسیدیم.
تل زینبیه در اصطلاح به مکانی گفته میشود که به محل کشته شدن حسین بن علی معروف به قتلگاه، مشرف است. در واقعه کربلا ، زینب کبری از بالای تل زینبیه به مشاهده و بررسی حال برادر خود (حسین) میپرداخت. تل زینبیه، از لحاظ موقعیت مکانی در جنوب غربی حرم امام حسین واقع شدهاست. این محل که تا حدودی از سطح زمین بالاتر بوده، در واقع مکانی خاکی بین قتلگاه و خیمهگاه کاروان حسین بن علی بودهاست.
وقتی به تل زنبیه رسیدیم، همسفری هایمان را دیدیم که بیرون از زیارتگاه فرش کردن و روحانی کاروان برای زوار مداحی می کند. گویا زیارتگاه به علت تعمیرات بسته بود و ما باید از پشت درهای بسته زیارت می کردیم. در آنجا بود که اکرم خانم و فروغ خانم را دیدم که آنها هم تازه رسیده بودن و از کاروان عقب افتاده بودن. بعد از روضه قرار شد به اتفاق به خیمه گاه امام حسین برویم کمی پیاده روی در کوچه ها و بازار کربلا کردیم تا به محل خیمه گاه رسیدیم طبق معمول بازرسی و کفشداری کفش های مان را تحویل دادیم و وارد محلی بزرگ و سر پوشیده شدیم که برایم تازگی داشت چون بار اول بود که می دیدم، دفعه قبل(بیست سال پیش) جایی به این صورت به نام خیمه گاه وجود نداشت و این مکان طی این چند سال اخیر ساخته شده بود.
خیمهگاه حسینی، یکی از مکانهای زیارتی شهر کربلا است، که بنا به نقل مورخان محل برافراشته شدن خیمهها و چادرهای سید الشهداء (علیهالسّلام) و یاران ایشان بوده و بنای نخستین آن به قرن دهم قمری و فردی به نام عبدالمؤمن دده برمیگردد.
بخشها و مقامهای مختلف خیمهگاه، به شرح زیر است:
خیمهگاه حضرت عباس (علیهالسّلام)؛ داخل ورودی خیمهگاه قرار دارد و بالای آن، گنبدی کاشیکاری و مقرنسکاری، وجود دارد. در زیر خیمهگاه نیز چاهی است که به چاه حضرت عباس(ع) مشهور است و به زیر ساختمان منتهی میشود و زیر زمین آن آب دارد.
خیمهگاه حضرت علیاکبر (علیهالسّلام)؛
کجاوهها؛ داخل محوطه خیمهگاه، دو طرف مسیر ورودی بنا تا حرم اصلی، شانزده طاق کوچک (در هر طرف، هشت طاق) وجود دارد که به عنوان نمادی برای کجاوههای کاروان امام حسین (علیهالسّلام)، ساخته شده است.
حرم اصلی؛ وسط خیمهگاه، بنای بزرگی وجود دارد که گنبدی روی آن ساختهاند و در انتهای آن، محراب امام حسین (علیهالسّلام) وجود دارد.
خیمهگاه همسران امام حسین (علیهالسّلام)؛ سمت چپ ورودی حرم، قرار دارد.
خیمهگاه حضرت زینب (سلاماللهعلیها)؛ پشت محراب امام حسین (علیهالسّلام) قرار دارد.
خیمهگاه امام زینالعابدین (علیهالسّلام)؛ وسط ساختمان، سمت قبله، جایگاه امام سجاد (علیهالسّلام) و محل عبادت آن حضرت است. خیمهگاه حضرت قاسم (علیهالسّلام)؛ سمت راست صحن بنا، واقع است.
ابتدا در محلی وسیعی جمع شدیم و آقای به وسیله پرژکتور ونمایش بر روی پرده، اتفاقاتی که در روز عاشورا افتاده بود و محل قرار گرفتن سپاه امام حسین و سپاه یزید و آرایش نظامی آنها و محل قرار گرفتن خیمه های ابا عبدالله را توضیح می دادند. بعد از آن به زیارت خیمه گاه های امام و امازاده ها و حضرت زینب رفتیم و چند عکس گرفتیم.
چون نزدیک اذان ظهر بود از آنجا خارج شدیم و بعد از گرفتن کفش هایمان به طرف حرم امام حسین حرکت کردیم در راه با دوستانمان در بازار شروع به قیمت کردن و انتخاب سوغاتی برای عزیزانمان شدیم اینقدر غرق خرید شدیم که دوستانمان را گم کردیم از مغازه ای در بازار سه عدد بلوز مردانه خریدیم و به سرعت خودمان را به حرم برسانیم وقتی رسیدیم دیدیم روبروی حرم حضرت ابوالفضل هستیم خریدهایمان را به امانات حرم دادیم و برای نماز ظهر آماده شدیم در صحن بزرگی که سقف های زیبایی داشت در صف جماعت به نماز ایستادیم از اینکه در این روز و در این مکان مقدس هستم بسیار خوشحالم و احساس می کنم دیگر از این بهتر نمی شه فقط جای خالی عزیزانم کمبودش احساس می شود. آدمی دوست دارد در لحظه های خوشی در کنار دوستان باشد تا بهشت را از نزدیک لمس کند.
بعد از سلام دادن به آقا و زیارت به هتل رفتیم. برای نهار به رستوران رفتیم جایتان خالی نهار قرمه سبزی بود بسیار خوشمزه و عالی چون دوستانمان نیامده بودن برایشان غذا گرفتیم به اتاق بردیم تا عصر آمدن غذا داشته باشن.
بعد از استراحت قرار شد ساعت چهار ما را به زیارت مسجد امام صادق ببرند. هنوز به استراحت و خواب نیاز داشتیم ولی برای اینکه با کاروان همراه باشیم راس ساعت 4 با همراهی دوستان پیاده به دیدن مسجدی که امام صادق در آنجا نماز خواندن رفتیم بعد از کلی پیاده روی به مسجد خیلی معمولی رسیدیم گفتن دو رکعت نماز تهیت مسجد و دو رکعت نماز هدیه به امام صادق بخوانید و به بازار بروید. بازار کنار مسجد که تقریبا سر بالایی بود چیزی جدیدی نداشت تقریبا مثل بازار اطراف حرم بود. روبروی مسجد گفتن مغازه ای است که مهر تبرک مجانی می دهد برای ورود به این بازار گفتن باید بازرسی بشید و بعد از پرسیدن از مردم و مغازه دارها به مغازه ای قدیمی رسیدم با درهای باریک چوبی سبز رنگ که به صورت لولایی در هم فرو می رفت مغازه پر بود از مهر و تسبیح و جانماز کفن و اقلامی از این قبیل متوجه شدیم که صاحب مغازه ایرانی است که سالهای بسیاری است در آنجا سکونت دارند پیرمردی که احتمالا صاحب مغازه است و به خاطر کهولت سن درب مغازه بروی چهارپایه ای نشسته بود و مردم را راهنمایی می کرد. زوار زیادی به هوای مهر تبرک به این جا آمده بودن که بعد از سئول متوجه می شدند که صبح ساعت 8 و شب ساعت 10 وقت توزیع مهر است که به ساعت ما نمی خورد ولی چون تا آنجا آمده بودیم چند عدد تسبیح و مهر و صلوات شمار خریدیم و برای نماز مغرب و عشاء به طرف حرم رفتیم خیلی خسته شدیم و از اینکه عصر مان به وطالت گذشت و جای که ما را بردن مسجدی ساده مثل مساجد دیگر بود و روزمان در بازار گذشت ناراحت بودم دلم می خواست تمام ساعاتی که در کربلا هستیم را در جوار امام حسین و حضرت ابوالفضل باشم.
نماز را در حرم امام حسین به جماعت برگزار کردیم و بعد از سلام به امام چون خیلی شلوغ بود به سرداب امام در قسمت پایین حرم رفتیم جای بسیار وسیع و زیبایی بود. یک ضریح فولادی در قسمت ورودی به دیواری چسبیده بود با چراغهای سبز و قرمز احتمالا چون به قبر امام نزدیک است آنجا را ضریح نصب کرده بودن.
در گوشه ای از صحن پایین، جای برای خود پیدا کردیم و شروع کردیم به نیابت همه نماز زیارت خواندن، زائران بعد از سلام و دعا جلوی ضریح در زیر زمین دوری می زدن و می رفتن فقط ما بودیم که حدود دو ساعتی یک جا نشستیم و به نماز و دعا مشغول بودیم، خادم حرم گاه گاهی سری به ما می زد ببیند چکار می کنیم فکر کنم به ما مشکوک شده بودن ما هم که جای خوبی پیدا کرده بودیم دور ازهمه دغدغه های روز برای خودمان بساطمان را پهن کرده بودیم و مشغول نماز برای پدر ومادر و خواهر و برادر و فرزندان و خدا رحمت کند چون تازه عمه مهین به رحمت خدا رفته بودن برایشان نماز خواندم و همچنین عمو حاجی و عموعلی و برادر نازنیم که هر وقت یادش می افتم انگار همین الان از دستش دادم جگرم می سوزد و آهی از نهادم خارج می شود که تا مغز استخوانم را می سوزاند.
تصمیم داشتیم شب را در حرم بمانیم و به هتل نرویم برای همین دو تا موز و کیک و آبمیوه با خودمان آورده بودیم تا برای شام بخوریم ولی بعد از گذشت سه ساعت خسته شدیم و برای تجدید وضو از حرم خارج شدیم متوجه شدیم دخل صحن ها سرویس بهداشتی ندارند باید به بازار برویم برای همین از صحن امام حسین خارج شدیم و برای پیدا کردن سرویس بهداشتی پرسان به طرف بازار رفتیم در اول بازار صرافی دیدیم البته صرافی که نه یک میز کنار خیابان و یک دستگاه کارت خوان برای چنج کردن پول کارت را دادیم که کارت خوانش قطع بود برای همین کمی پول نقد داشتیم دادیم دینار گرفتیم و به بازار رفتیم.
در کنار بازار دو تا کانسک بود که برای سرویس در نظر گرفته بودن بعد از تجدید وضو تصمیم گرفتیم حالا که داخل بازار هستیم پول هم داریم کمی خرید کنیم ابتدا من می خواستم برای همسرم عطر کاپتان بلک بخرم قبلا خیلی پرسیده بودم موفق نشدم بلاخره بعد از چند جا سوال کردن عطر مورد نظرم را پیدا کردم خوشحال به سراغ بقیه خریدمان رفتیم برای بچه ها از نجف خرید کرده بودیم برای آقایان هم بلوز خریدم فقط مانده بود برای خانم ها خرید کنیم. در مغازه ای مانتوی زیبایی را دیدیم و برای راضیه خانم پسند کردیم چون قیمتش بالا بود با مرضیه خانم تصمیم گرفتیم با هم بخریم تا هدیه قابلی باشد. کمی جلوتر از مغازه ای دو تا مهر بزرگ خریدیم تا آخر بازار رفتیم دیدیم انتهای این بازار همان بازاری است که عصر برای زیارت مسجد امام صادق آمده بودیم مسیر را متوجه شدیم و به راهمان ادامه دادیم تا به مغازه منسوجات (پتو، لحاف روتختی، تشک، سرویس اتاق ) برخورد کردیم مرضیه خانم پتو های مسافرتی را سوال کرد و به توصیه فروشنده از پتو های متری 9متر خرید با خرید های که داشتیم نمی توانستیم به حرم برگردیم شب بود و دیر وقت به طرف هتل رفتیم. تقریبا اکثر کوچه ها و خیابانها به نظرمان یک شکل و آشنا می آمد و شک می کردیم که از هتل رد شدیم یا نه در راه برای اطمینان کارت هتل را به ایست بازرسی نشان دادیم و آدرس پرسیدیم: خندیدن و با دست پشت سرمان را نشان دادن، دقیقا جلوی کوچه هتل ایستاده بودیم ولی متوجه نشده بودیم بعد از دادن سوتی تشکر کردیم و به هتل آمدیم و از خستگی روی تخت افتادیم. دوستانمان با یک چای مشتی از ما پذیرایی کردن و با نشان دادن خریدهایمان و تحسین و تمجید آنها خوشحال شدیم و خستگی از تنمان بیرون رفت. اکرم و فروغ برای مان غذای نذری گرفته بودن، با خوردن کمی از غذای نذری برای خواب آماده شدیم. قبل از اینکه بخوابیم با بچه ها تماس تصویری داشتیم و با مهدی آقا در ایتاچت کردیم خبر خوشحال کننده ای دادن آن روز عصر مهدی آقا به حرم رفته بودن برای عقد علی آقای کاظمی، پس خواهرم خیلی خوشحال شدم و برایشان آرزوی خوشبختی کردم. چند عکس زیبا از عروس و داماد و خانواده هایشان و اقوام برایم فرستادن که از دیدن همه شون خوشحال شدم. عکسی هم از خودشان از چای خانه حرم گذاشتن در حال خوردن چای امام رضا که بسیار هوس کردم و یادم آمد از چای عربی معروف کربلا حتما بخورم.
موضوعات مرتبط: سفر نامه
برچسبها: کتاب باز , سالها انتظار , سفرنامه , زهره طوسی زاده
